سيد صادق سجادى

385

تاريخ برمكيان ( فارسى )

حكايت [ 6 ] محمد احمد طايفى كه مؤلف عربى است روايت مىكند كه نعمان عتبه در فضل و بلاغت آيتى بود و خدمت فضل يحيى برمكى بكردى و به انواع مراحم و عواطف او مخصوص بودى ، تا روزى در مجلس او كه بزرگان و هنرمندان و اكابر و معارف جمع شده بودند ذكر برامكه برآمد و هر كسى به خوبى ذكر اوصاف ايشان مىكرد . يكى مىگفت مرا چنين املاك دادند و ديگرى مىگفت از فلان برمكى بر من چنين انعامات رسيده ، و ديگرى مىگفت فلان برمكى خانهء مرتّبى به من بخشيده ، تا از زبان نعمان بن عتبه بيرون آمد كه امروز در بسيط زمين از همه اهل عصر ، برمكيان كريم و سخىتراند و فضل يحيى از همه برمكيان سخى و فاضل و كريم الاخلاق و بزرگتر است ؛ و تعداد مىكرد كه فلان را به حضور من صد هزار درم بخشيد و فلان را اينقدر املاك و ضياع كرامت كرد . صالح بن خزيمهء « 1 » انصارى در آن مجلس حاضر بود گفت مگر فضل يحيى اينكه مىبخشد نمىبيند و اگر اين دراهم و دنانير در نظر او آمدى هرگز نبخشيدى . چه هزار درم به حسب كميّت بسيار مىنمايد . نعمان بن عتبه گفت كه بارها در حضور من انبارهاى درم توده كرده به كسانى كه نداند و نشناسد به مجرد طلب بخشيده است . صالح سوگند خورد كه آنچه تو تقرير مىكنى من هرگز استوار ندارم و باور نكنم . چه محبّت حطام دنيوى در جبلت انسانى مجبول است ، كه تواند دل از توده‌ها و انبارهاى زر كه در نظر او باشد يكبارگى بركند ؟ نعمان ازين معنى كه او را تكذيب نمود به غايت برنجيد و چون چندى برين برآمد روزى به خدمت فضل رفت . فضل در صفّهء بار نشسته و زر بسيارى در پيش او توده كرده بودند و اكابر همگى به خدمت حاضر آمده . عبد اللّه بن بشر كه عامل جبال بود درآمد ؛ و در آن ايام او را از جهت بقاياى آن عمل مصادره كرده بودند و هيچ از نقد و جنس برو نگذاشته بودند ، و غم‌زده و بدحال پيش فضل درآمد و نظرش بر آن توده سيم و زر افتاد و به هيچ وجه نتوانست كه چشم از آن بردارد . فضل دريافت . رحمتش آمد و گفت اى عبد اللّه مىدانم كه بينوا و فقير گشته‌اى . برخيز و غلامان خود را درآر و بفرما تا آن مقدار كه توانند ازين مال بردارند تا من شفاعت تو به خليفه كنم و عملى بهتر از پيش ترا برهانم كه از آن روزگار تو آراسته گردد . عبد اللّه به غايت شادمان گشت و فضل را

--> ( 1 ) . در متن : خريمه .